امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

قلب ما

22 اردیبهشت 92. گلم که این روزها غذا خوردن تو همه فکر و ذکر مامانی شده سلام علیکم. امشب شکر خدا 1کم گوشت ماهی خوردی و مامانی خوشحالم. البته اولش که نمیخوردی.. همش از دهنت میریختی بیرون و من ناراحت بودم ولی بابایی گفت حوصله کن من میدم میخوره.ما شام خوردیم و بعدش بابایی 1کمی باهات بازی کرد و چند لقمه سرپایی بهت داد و بعدشم بببعی تو از کمد خاستی و برداشتی و به هوای بازی با اون غذاتو تا ته خوردی و ما کلی ذوقیدیم   دست بابای مهربون درد نکنه که به فکر پسریه. ایشالله گل پسرم بزرگ شه و محبت های بابا و مامانی رو جبران کنه   . دیروز هم که جمعه بود و بابا نرفت مغازه و پیشمون موند. مراقب تو بود و من هم فرصت کردم و 1کم ...
26 اسفند 1392

یادی از روزهای گذشته

24 اردیبهشت 92.     سلام پسرم.میدونی این عکس مال چه وقتیه؟ نه؟ مامان هم دقیق نمیدونم  شاید نزدیک 2 ماهگیت. یادش بخیر .من و بابایی میبردیم میذاشتیمت تو تختت و تو اون موقع ها حتی غلت هم نمیزدی...همینطوری دراز می کشیدی و با چشمای کنجکاوت اطرافتو می کاویدی. یا بابایی آویز تو کوک میکرد و تو با دقت به صدای آهنگش گوش میدادی و به چرخشش نگاه میکردی.  یاد آویزتم بخیر .آویزی بود ...با اون دستای نازت کشیدی و شکوندیش البته هنوز 1 طرفش سالمه و به دیوار اتاقت. بله گلم روزگارانی داشتیم ما 3تا .کوچیک تر که بودی شب ها اونقدر سخت میخوابیدی که نگو. بعضی شب ها باید تو بغلمون می گرفتیمت و تو خونه می گشتیم تا تو بخوابی. یا بای...
26 اسفند 1392

گلی بنام

30 اردیبهشت 92. این  گلی که مشاهده میشود نوع جدیدی است از خانواده گل ها به نام "امیرعطا" که حدود 1سال و 2ماه و 5 روز پیش در دل بابایی و مامانیش شکفته و عطر دل انگیزش هر لحظه مشام آنها را می نوازد. "امیرعطا" نوع نایابی از گل هاست که فقط و فقط مال بابا و مامانشه و هرروز با بیشتر شکفتن دلبری هایش هم از بابا و مامان بیشتر می شود    آنها عاشق گلشان هستند و تمام سعی شان را می کنند تا به نحوی شایسته از این گل نایاب نگهداری کنند. البته که در این راه سخت و بسیار سخت از خدای مهربان کمک می طلبند. و امید بسته اند به لطف بیکرانش تا بیاید روزی که به ثمر نشستن گلشان را شاهد باشند. انشالله. ......   ...
26 اسفند 1392

شب آرزوها

27 اردیبهشت 92. قربون اون روزات بره مامانی که هنوز باید کلی بالش می چیدیم دورت تا بشینی: جانم گل پسرم. حالا کلی بزرگ شدی و پا به پای ما راه میای. خدارو شکر. امشب که شب آرزوهاست از خدا برات بهترین هارو خواستم پسر گلم. برای تو و همه دوستای گلتم سلامتی و عاقبت خیری که از هر چیزی مهم تره. الهی که مامان و بابا 1 روزی پسر نازشونو تو مدارج بالای دینی و علمی و اخلاقی ببینن. الهی آمین.   ...
26 اسفند 1392

1 مریضی بد

10 خرداد 92. پسر نازم حدودا 11 روزی میشه که مامان به وبلاگت سر نزدم و مطلبی هم ننوشتم... راستش فکر میکردم الان که بیام کلی پیغام از دوستات ببینم که چرا نیستین و چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   ولی ظاهرا اونقدری که من نی نی وبلاگو جدی گرفتم ...... بی خیال! شاید اصلا متوجه غیبت مون نشده باشن. خدا هفته ای رو که گذشت سر هیچ مادر دیگه ای نیاره که خیلی سخت گذشت. عطای نازم مریض شده بودی و 1 هفته تموم به قول معروف تو بستر بیماری بودی   5شنبه شب پیش 3تایی رفتیم 1 دوری بزنیم و هوایی بخوریم که  تو رو هم سوار 3 چرخه ات که تازه خریده بودیم کردیم ولی همش نق زدی .من و بابایی هم فکر می کردیم لالا داری . وسط راه هم که شروع کردی ب...
26 اسفند 1392

1روز با عطا توخونه

13 خرداد 92. گلم سلام. چه خوبه که مامانی برات اینجا از کارات میگم و عکسهای ذره ذره و روز بروز بزرگ شدنتو میذارم. امیدوارم اینها تا بزرگ شدنت ثابت بمونن تا خودتم ببینی که با هم چه روزگارانی گذروندیم وچه بر ما گذشته تا گل پسرمون آقا شده. ایشالله روزی بیاد که این خاطراتتو نوه هات بخونن و به کارها و شیرین زبونی ها و عسلی بودن های بابا بزرگشون بخندن.   خوب گلم بذار بریم سراغ عکس های این روزات و توضیح کارهای روزانه ات:   یکی از کارهای هر روزت سر زدن به کابینت ها و صفا دادنشونه...   بعد کشوها.......      که مامان هم اینطوری سر به سرت میذارم....   و بعد قاقا میخوری...
26 اسفند 1392

بازم دی دی...

15 خرداد 92. گلم سلام.دیروز 2شنبه بود و 13 خرداد. حسابی دلمون تو خونه گرفته بود.تا عصر اونقدر بابایی رو تلفن بارون کردیم که نگو. خوب چیکار کنیم......حوصلمون سر رفته بود.هیچی دیگه آخرش بابا پیشنهاد کرد که شامو آماده کنین بیام بریم بیرون. ما هم سنگ تموم گذاشتیم و 1 فلاسک چای برداشتیم و 1 کم میوه!!!!!! بیچاره بابا وسایل ساندویچ خرید مرسی بابای مهربون   البته قصد ما هم این بود که غذا سبک باشه وگرنه که ما تنبل نیستیم که....والا. خلاصه رفتیم ایل گولی که دیدیم به به برق نیست   واسه اینکه خیلی ضایع نشده باشیم همون بیرون نشستیم شاممونو خوردیم.      پفک خوری گل پسر       ...
26 اسفند 1392

عکس

6 تیر 92. گلم عزیز دلم 1چن تایی عکس برات میذارم حالشو ببر بزرگ تر که شدی نگو من شیطون نبودم ظ به نظرت اینا آثار چیه رو صورتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟   فکرشو بکن 1نیمه شبه و بابای بیچاره از هیئت برگشته بیخبر از همه جا فکر کرده اینا خونه   !!!!!!! طفلکی کلی نگرانشد تا از در اومد تو..... دیگه خبر نداره که پسملش به جای لالا شیطنتش اون ساعت گل کرده........ فهمیدی چی بودن؟  آره آلبالو که فقط خودتو رنگ مالی کردی بجای خوردنشون......     اینجام به خاطر فلاش دوربین چشماتو می بستی....... از دکور مقابلت تعجب نکن   بله این هم از بازی های آخر شبی اون روزمون بود که "اوشون""سبد سیب زمینی پی...
26 اسفند 1392

اولین جمعه تابستون

8 تیر 92. عزیزکم از وقتی پست قبلی رو تو وبلاگت گذاشتم همه میان  می نویسن و یا میگن که وایییییییییی ترسیدیم   خب حق هم دارن با اون عکس ها....... منم زودی اومدم تا 1 پست جدید بذارم که اونیکی بره پاییین تر و خیالمون راحت شه. امروز اولین جمعه تیر ماه بود از دیروز با دوستام قرار گذاشته بودیم که امروز بریم دیدن نی نی خاله بهی. ساعت 6 بود که راه افتادیم شما هم که با  بابایی موندی و رفتین در در و کلی باهم بازی کرده بودین و 3 چرخه سواری... وقتی اومدین دنبال مامانی بهم لبخند میزدی و قشنگ معلوم بود که خوشحالی   ای جونم فدای پسر گل و آقای خودم بشم. امیر حسین کوچولو هم خوبه خدارو شکر مامانش 1 کم شیر داره ایشال...
26 اسفند 1392

جشنواره تابستانه (نی نی شکمو)

17 تیر 92. امیر عطا هم تو مسابقه نی نی شکمو شرکت کرد.......  مهلت رای دادن تا عید سعید فطر..... لطفا کد 314  را به شماره 2000 8080 200 پیامک کنید. ممنون از همگی    اینم عکس پسری ما برای مسابقه   گلم مامان خیلی سعی کردم عکسی بگیرم که از این روزهات باشه ولی..... . ....  بالاخره این شد عکست برای شرکت تو مسابقه که از حدود 12 ماهگیته. اینجا ماکارونی خورده بودی   حسابی هم خودتو چرب و چیلی کردی... دوستان عزیز : عطا جونی رای می خواد اگه براتون امکان داره بهش رای بدین کد 314 به شماره 2000 8080 200 (دو  هزار /هشتاد/ هشتاد /دوی...
26 اسفند 1392